مرتضى مطهرى

220

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

دعوت كرد و ضمناً از آنها خواسته بود كه اصول دين خود را بنويسند ، مىگويد آنها نامهء مفصل جسورانه‌اى نوشته‌اند ، ضمن نامه چنين يادآور شدند : « اما راجع به اصل دين خود اجمالًا گوييم كه مانند شما عناصر و خورشيد و ماه و باد و آتش را نمىپرستيم . . . » « 1 » ايضاً در فصل هشتم كتاب خود مىنويسد : « . . . روحانيان زردشتى هر روز قدمى واپس مىرفتند و ديگر قدرت سابق را نداشتند كه بتوانند در برابر جريانها سدى بكشند . تعديات ديانتى تا حدى تخفيف يافت . در محافل دانشمندان ، حكمت عملى احكام دين پيشى گرفت . با توسعهء افق و انبساط افكار جديد ، رفته رفته دامنهء شك وسعت يافت . سادگى افسانه‌هاى باستانى كه در اجزاء مزديسنى وارد بوده تدريجاً حتى علماى دين را هم ناراحت و مشوش نمود . ناچار تأويلات استدلالى براى حكايت مزبور پيش آوردند و از راههاى عقلى در اثبات آنها كوشيدند . در مباحثه‌اى كه يكى از « مغان » با « گيورگيس » عيسوى كرده چنين گفته است : ما به هيچ وجه آتش را خدا نمىدانيم ، بلكه به وسيلهء آتش خدا را مىستاييم ، چنان كه شما به وسيلهء « خاج » او را عبادت مىكنيد . گيورگيس كه خود از مرتدان ايرانى بود ، در پاسخ چند عبارت از اوستا برخواند كه در آنها آتش را چون خدايى نيايش كرده‌اند . آن مغ پريشان شد و براى اينكه مغلوب به شمار نيايد گفت : ما آتش را مىپرستيم از اين رو كه او با « اوهرمزد » از يك طبيعت است . گيورگيس پرسيد : آيا هر چه در اوهرمزد هست در آتش هم هست ؟ مغ جواب داد : بلى . گيورگيس گفت : آتش نجاسات و مدفوع اسب و هرچه را بيابد مىسوزاند ، پس اوهرمزد هم كه از همان طبيعت است اين چيزها را مىسوزاند ؟ ! چون سخن بدين جا رسيد مغ بيچاره از جواب عاجز ماند . » « 2 » مغان زردشتى در دورهء اسلامى هنگامى كه باعلماى اسلامى مواجه شدند درصدد دفاع از خود برآمدند ، ولى اين بار نگفتند كه ما آتش را از آن جهت

--> ( 1 ) . ايران در زمان ساسانيان ، ص 309 . ( 2 ) . همان ، ص 456 و 457 .